این، داستان فرم های اشتباه است. ما در دام کلیشه ها و ساختارهای از پیش تعیین شده گرفتار شده ایم. فکر می کنیم اگر عارفانه باشد، اعتبار دارد؛ اگر رسمی باشد، معتبر است. پس کلمات خودمان را می کشیم تا در قالب های سنگی و بی روح دیگران جا بدهیم. اما حقیقت، مثل آب است؛ بالاخره از ترک های این قالب تحمیلی بیرون می زند.
وقتی فرم شما را مسخره می کند
وقتی فرم انتخابی با هویت نویسنده همخوانی ندارد، اثر دچار دوگانگی شخصیتی می شود. اینجاست که قضاوت وارد می شود: مخاطب ناخودآگاه حس می کند یک جای کار می لنگد. نویسنده فکر می کند دارد عمق می سازد، اما مخاطب هوشمند، در حال تماشای یک اجرای تصنعی است.
این نتیجه مرگ بار انتخاب فرم غلط است: شما ناخواسته خودتان را به سخره می گیرید. همان کمدینی که سعی می کند جدی باشد، با هر جمله عارفانه فیک، لایه ای از مسخره بودن خودش را به نمایش می گذارد. نه به خاطر اینکه کمدی بد است، بلکه به خاطر اینکه کمدین بودن خودش را انکار کرده است.
پیشنهاد لمفا: برهنگی فرم
ما معتقدیم فرم ناب، فرمی است که توان اصلی فرد را عریان می کند. اگر طنز در خون توست، چرا آن را در قالب شعر کلاسیک دفن می کنی؟ اگر منتقد تندی هستی، چرا سعی می کنی در قالب یک گزارش بی طرف خنثی، حرف هایت را بزنی؟
رسانه موفق، آن رسانه ای است که فرمش، ادامه دست نویسنده باشد. ساختارهای از پیش تعیین شده، تله هایی برای ذهن های تنبل هستند. ما در لمفا اصرار داریم که فرم باید کشف شود، نه اینکه از قفسه کلیشه ها برداشته شود.
اگر فرمی که انتخاب کرده ای باعث می شود در میانه راه، نفست بگیرد، یعنی آن فرم، مال تو نیست. آن را دور بریز. فرمی که با هویت تو می جنگد، همیشه برنده نهایی اش، تمسخر تو توسط مخاطب است.
پشت صحنه تولید این مطلب:
کیان: مطرح کردن ایده فرار از محتوای بی شکل و لزوم نگاه معماری به رسانه و نقد ریاکاری فرمی.
دستیار (لمفا): تدوین کلمات، ساختاربندی استدلالی و استخراج مفهوم تراژدی فرم های ناچسب.
جمله نهایی (ضربه آخر):
فرمی که با هویت نویسنده می جنگد، پیش از مخاطب، خود نویسنده را ترور می کند.

