همه فکر میکنند کمالگرایی یعنی داشتنِ «استانداردهای بالا». همه فکر میکنند یعنی وسواس برایِ اینکه بهترینِ خودت باشی. اما حقیقتِ تلختر و عمیقتری وجود دارد: کمالگرایی، استانداردِ بالا نیست؛ کمالگرایی، «ترسِ عمیق» است.
ترس از دیده شدنِ آنچیزهایی که هنوز کامل نیستند. ترس از قضاوت شدن بابتِ قطعهای که هنوز نتهایش را درست نچیدهایم.
کمالگرایی، قاتلِ «آن»
در موسیقی، به آن لحظاتی که نوازنده کمی از مترونوم عقب یا جلو میافتد، به آن «نفس»هایِ بینِ نتها، میگوییم «حس» (Feel). اگر بخواهیم همه چیز را «کوانتایز» کنیم و رویِ خطِ صافِ صدمِ ثانیه بچینیم، موسیقی جانش را از دست میدهد. تبدیل میشود به یک محصولِ ماشینی.
کمالگرایی، همان تلاشِ نافرجام برایِ کوانتایز کردنِ روح است. ما میترسیم «ناقص» به نظر برسیم، پس یا اصلاً شروع نمیکنیم، یا آنقدر رویِ یک جزئیاتِ کوچک دستوپامیزنیم که «اصلِ اثر» از یادمان میرود.
این «ترمز»، کجایِ ذهنِ ماست؟
کمالگرایی مثلِ یک ترمزِ دستیِ بالا کشیده شده در ماشینی است که موتورِ قدرتمندی دارد. تو میخواهی حرکت کنی، میخواهی بنویسی، بسازی و خلق کنی، اما چیزی درونت میگوید: «هنوز خوب نیست. هنوز کافی نیست. بگذار وقتی کامل شد، عرضه کن.»
و حقیقتِ دردناک اینجاست: هیچچیز هرگز کامل نمیشود.
همینطور که ما رشد میکنیم، استانداردهایمان هم بالاتر میروند. پس اگر بخواهی منتظرِ «کمال» بمانی، تا ابد در همان ایستگاهِ اول خواهی ماند.
آیینِ «نسخهیِ اول»
برای اینکه این ترمز را رها کنی، باید «آیینِ نسخهی اول» را یاد بگیری. در هنر و در زندگی، ارزشمندترین چیز، «بیانِ حقیقت» است، نه «دقتِ فنی».
- اجازهیِ نقصِ اولیه: به خودت بگو: «این نسخه، قرار است فقط باشد.» نه قرار است شاهکار باشد، نه قرار است همه را راضی کند. فقط قرار است «بیرون بیاید».
- زمانِ محدود: برایِ کارهایِ خلاقانه، ددلاینِ بیرحمانه بگذار. وقتی زمان کم باشد، مغز فرصتِ وسواس پیدا نمیکند و مجبور میشود «خالصترین» بخشِ خلاقیت را بیرون بریزد.
- به آغوش کشیدنِ اشتباه: همانجایی که در ملودیات اشتباه زدی، همانجایی که در متنات یک کلمهیِ «نازک» استفاده کردی، شاید همانجایی باشد که مخاطب با تو «ارتباط» میگیرد. چون در آنجا، تو «انسان» بودی، نه یک رباتِ کمالگرا.
سخنِ آخر
کمالگرایی، دشمنِ «تمام کردن» است. و هنرمند، کسی است که میداند هنر نه درِ بینقص بودن، که درِ «شجاعتِ به اشتراک گذاشتنِ ناپختگیهاست.»
بگذار چیزی که میسازی، با تمامِ عیبهایش، در جهان جاری شود. این تنها راهی است که میتوانی به «کمالِ واقعی» برسی: از طریقِ تکرار، نه از طریقِ وسواس.
تو امروز، کدام اثرِ ناتمام را به خاطرِ «ترس از کامل نبودن» نگه داشتهای؟ وقتش نیست که رهایش کنی؟

